تبليغاتX
آموزش و پرورش دانایی محور

آموزش و پرورش دانایی محور

در این وبلاگ آموزش و پرورش از نگاه نو ین عصر دانایی با رویکرد بومی مورد بحث قرار می گیرد

خدا بدتری نکند

علي گودرزيان:

چندی پیش(دی ماه ۸۷) ساعت سه بعد ازظهر یک روزجمعه ازخانه بیرون رفتم؛ درحین قفل درحیاط خانه‌ي خود جوانی”تلوتلوزنان” از کنارم گذشت که با نیم نگاهِ پرازشرارتِ حماقت‌آمیزش واهمه‌ای به دلم ریخت که نکند پشت سر من به خانه دست‌برد بزند! خوب، البته من به رسم همیشگی یک«لعنت خدابرشیطان»گفتم وخود را ازشرِ وسوسه‌های به اصطلاح شیطانی خلاص کردم. یک ساعت از این زمان گذشت بچه‌هايم زنگ‌زدند و باعصبانیت گفتند:« بابا چرا خونه‌رو به‌هم ریخته‌ای؟» بی‌درنگ گفتم:«من نبودم عزیزم! حتمن آقا دزده بوده و لب تاب بابا رو دزدیده!» نمی‌دانم چطوری تیر را به نشانه زدم، درست بعد از من مَرده رفته بود “لب تاب” و کالابرگ و کمی هم جنس و منس نه از آن جنس‌ها که سر زبان جوان‌هاست بلکه کمی خِرت‌وپِرت خانگی را قاپیده و دررفته بود. همین بهانه‌ای شد که پای ما هم به کلانتری محله باز شود، پلیس و «دایره‌ی سرقت آگاهی» را خبردار کنیم. طولی نکشید پلیس ۱۱۰ آمد و بعد هم یک دسته از اداره‌ي آگاهی مشغول انگشت‌نگاری از محل دزدی شدند. ردی ضعیف از اثر انگشت به دست آمد و همین‌طور اثر کف دست دزد نیز مشخص شد. راستش را بخواهید من یواش یواش داشت قند توی دلم آب می‌شد چون قبلن توی همین تلویزیون خودمان یک‌بار دیدم که آقای«دِرِک» با یک ته سیگار به جامانده چطوری یک مجرم را پیدا کرد تلویزیون که دروغ نمی‌گوید تازه ده‌ها فیلم و صحنه‌ها را مثل همین صحنه‌ها پخش کرده‌است؛ باخودم گفتم:« همین الان اثرهای به دست آمده را به بانک اطلاعات رایانه عرضه می‌کنند و”رایانه‌ی مادر” بی‌درنگ داده‌ی جدید را با داده‌های ذخیره شده مطابقت می‌کند، بعد صدایی شنیده می‌شود! بعله! دزد پیداشد«حسن مراد» مشهوربه «حسن گرزه»ساکن«گِل چنار اسبی» باخودم گفتم: ببین این دزدها چقدر بی‌عقلند و ناشیانه و بدون دستکش دزدی می‌کنند! این دزد بیچاره نمی‌دانسته که دنیا پیشرفت کرده‌است و پلیس محله با فناوری جدیدی که دارد مو را از ماست بیرون می‌کشد! در این هیس و بیس به یکی از مأموران که انصافن برای انگشت‌نگاری کوشش زیادی کرد، گفتم: دوست عزیز! حالا این اثر انگشت‌ها به چه دردی می‌خورند؟ گفت: هر وقت شما دزد یا متهم را گیرآوردید ما اثر انگشتش را بامستندات خود مطابقت می‌دهیم و راست و دروغِ اتهام را روشن می‌کنیم. آه از نهادم برآمد و دوباره یاد«اقساط»درازمدت لب‌تاب خود افتادم. غصه مثل کلاف بی سر و تهی مرا درهم پیچید تا این که یکی ازهم‌کارانم گفت: فلانی این لب‌تاب ممکن است مثل گوشی‌های همراه از طریق مخابرات ردیابی شود.باشنیدن این سخن باز چشمانم از شادی برقی زد. بی‌درنگ شماره‌ی همراه یکی از دوستانم که دستی در دنیای انفورماتیک دارد، گرفتم و زنگ زدم و مسئله را درمیان نهادم و گفتم: اگر ممکن است تا از آن طریق پیگیری نمایم که بسیار کم‌هزینه و به صرفه‌است.پس از چند دقیقه دوست من تماس گرفت و گفت در ایران هنوز این فناوری موجود نیست تا ازطریق ردیابی سریال رایانه، به محض اتصال به شبکه‌ی اینترنت‌،رایانه شناسایی شود اما قرار است که به زودی فراهم شود! خلاصه چند روزی توفیق اجباری بهره‌ی ما شد که خدمت عزیزان زحمتکش در کلانتری محله برسیم و از نزدیک با آن‌ها گفت‌وگویی داشته باشیم، هرچند هرکدام ازماها دور و نزدیک از تلاش و زحمت این عزیزان با کمترین امکانات موجود باخبریم اما براساس مسؤولیت مهمی که این تلاش‌گران درخصوص امنیت اجتماعی دارند هر مال دزدیده‌ای اول از همه به کلانتری محله ایراد می‌گیرد که امنیت رافراهم نمی‌کند و این انتقاد هر چند بسیار طبیعی است اما یک انتقاد سطحی است زیرا عوامل زیادی درتأمین یا نبود امنیت در جامعه دخالت دارد که یکی از آن‌ها حضور پلیس با اقتدار است، یکی از همان عزیزان نقل می‌کرد از هم‌کار بازنشسته‌ی خود که:« قبلن دزدهای شهر خرم‌آباد انگشت‌شمار بودند و هرگاه مالی از کسی به سرقت می‌رفت بلافاصله با توجه به چیستی مال دزدیده شده نوع دزد را احضار و مال را کشف می‌کردند» اما امروز آمار دزدها چنان زیاد است که به حساب نمی‌آیند. درهمین باره آلبومی از عکس دزدان با سابقه پیش روی من گذاشتند که فرصت مناسبی می‌خواست تا مرورشان کنی! تا چه رسد به بررسی یک به یک آن‌ها! در همین یک‌ماه گذشته من خود شاهد ۵ فقره دزدی درشهرستان‌هاي الشتر و خرم‌آباد بوده‌ام. در روستاهاي سنگ كر، حسين‌آباد ندر،هنام،قادر‌آبادالشتردر همین یک ماه مورد سرقت واقع شده اند شاه‌آباد‌ الشتر در طول یک‌ماه ۴ بار مورد سرقت قرارگرفته‌است که دوبار آن ناکام و ۲ بار دزدان تعدادي گوسفند و گاو را دزدیدند. همکار من در خرم‌آباد یک هفته پیش سر همین ماه (دی ماه)دزد به خانه‌اش دست‌برد زد-توجه داشته باشید این اطلاعات یک اطلاعات شخصی است بهتر است برای به دست آوردن آمارهای واقعی و دقیق دزدیِ «غیرمسلحانه» در استان مسؤولین محترم آمارهای واقعی را ازدستگاه‌های مربوط جویا شوند-. وقتی زمینه برای یک زندگی آبرومند فراهم نیست و نمی‌شود، وقتی بازار کسب و کار سالم و مناسب وجود ندارد، وقتی آمار بی‌کاران هر روز بیش‌تر از روز دیگر می‌شود. وقتی فقر بر گرده بسیاری از مردم به ویژه جوانان این دیار چنبره زده‌است و اعتیاد صاحب‌مرده پای اراده‌ی آهنین جوانان را چون موریانه پوسانده و سست کرده‌است و عزت و شرافت واقعی آن‌ها را لکه‌دار نموده‌است باید چشم به راه رفتارهای کج و نادرست فرزندان خود باشیم مثل هر شغل دیگر، دزدی نیز مراتبی دارد و من بر این باورم که دزدان دیار ما دزدان فلک‌زده‌ای هستند که با این رفتار زشت «رفع گرسنگی» و یا«کسب نشئگی»می‌کنند، باورکنید! تنها من براین باور نیستم خیلی‌ها به بیچارگی دزدهای شهرما و فلک‌زدگی آنان باور دارند و می‌گویند:« فلانی بگو حلالش! اون هم گرسنه بوده فقط دعا کن دستش خیر داشته باشه!» این را هم باور دارم که دَین این رفتار زشت بر گردن همه‌ی ماست. باورمندم که آه مال‌بردگان گریبان‌گیرآن دسته از آدم‌ها می‌شود و حتمن خواهد شد که به عنوان نمایندگان این سرزمین بی‌کس وکار، سال‌ها برصندلی‌های سرخ و سبز مجلس شورای اسلامی لم‌زدند و برای احقاق حقوق مردم آن‌گونه که باید چانه‌زنی و تلاش نکردند و مصلحت دنیوی خود را بر مصلحت مردم برگزیدند. باور دارم به خدا که آه مال‌بردگان گریبان‌گیر کسانی می‌شود و خواهدشدکه به عنوان نمایندگان دولت بر این مردم بی‌پناه ریاست راندند، سیاست کردند، به جای مردم گزارش‌ها فراهم نمودند و کارگزار خوبی برای دولت نبودند و با ورود به گستره‌ی سیاست‌زدگان فرصت‌سوزی کردند و آخر و عاقبت کاری از پیش نبردند و بر این روش نخواهند برد. پس از گذشت۳۰ سال از انقلاب هنوز استان لرستان هیچ برنامه‌ای برای توسعه ندارد، در حالی که چشم‌انداز بیست‌ساله کشور تهیه و فراهم شده‌است، لرستان در این برنامه معلوم نیست باید برکدام محور توسعه قرار بگیرد صنعتی،کشاورزی، فرهنگی،و… کدام؟ دعا کنیم از این بدتر نشود. دعا کنیم این دزدی به غارتگری نینجامد هر چه باشد دزد از صاحب‌خانه می‌ترسد! اما دعا کنیم که روزی فرا نرسد که از شدت «هرج ومرج» دزدها بیش از این گستاخ شوند، به شکلی که از صاحب‌خانه نترسند و دست به غارت اموال مردم بزنند به همین سبب به عنوان یک شهروند دل‌سوز میهن و دیار خود به مسؤولین توصیه می‌کنم به شرطی که از توصیه‌ي منِ کوچک ناراحت و عصبانی نشوند و از مولایمان علی(ع)،آموخته باشند که فرمود:«مرا امربه معروف ونهی از منکر کنید.» با نگاه جدی‌تری به معضل دزدی در استان به ویژه شهرستان خرم‌آباد بیندیشند و با تمام توان اقتدار نیروی انتظامی، درایت و تدبیر قضات، هوشمندی افسران کارآزموده‌ی اداره‌ی آگاهی، هم‌کاری مردم و…. به عنوان ضرب‌العجل و برنامه‌ی کوتاه‌مدت به کارگیرند و هم‌چنین دولت را مجاب کنند در لرستان به اقدامات اشتغال‌زایی گسترده‌ای با سرمایه‌گذاری دولتی دست بزند. زیرا استان لرستان از جهت درصد بالای بی‌کاری یک استان ویژه است، و استان ویژه برنامه‌ای ویژه می‌خواهد.منبع

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 19:5  توسط علی گودرزیان  | 

سوگ پدر

عزيزغمخوارم!

اگر چه غم از دست دادن پشتيباني چون پدر، بسيارريشه كن وشكيبايي سوز و طاقت فرساست اما باران همدردي ورحمت دلجويي شما سبب شد تا ما دراين كارزار بيم واميد درمانده نشويم درودتان! كه غمگسار ما شديد!هرگزغمتان مباد!

شعرگرين را كه سال ها پيش به پاس پايمردي و رنج ماندگار پدر، دركارزارزندگي سروده ام يك بار ديگر به روح بلند و سبكبال آن نازنين مرد ناميراياد هديه مي كنم!

 گرين

تنها نشسته با غم دوران غمين گرين

با دردهاي كهنه ي من هم، قرين گرين

كِز كرده خسته، بي رمق، دورازغرور ايل

چون جنگجوي زخمي بي اسب و زين گرين

متن کامل

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 23:21  توسط علی گودرزیان  | 

گردن های بی مدال و حقوق معلمان

 

آيا رابطه اي بين گردن هاي بي مدال ورزشكاران ايران و حقوق معلمان هست يا نيست؟

علي گودرزيان ع -پايدار

 

درپي شكست بي سابقه ي كاروان اعزامي 56 نفره ايران به المپيك 2007 پكن پرسش وپاسخ معني دار، شوخي مأبانه ي هاشمي طبا (معاون رييس جمهور و رييس سازمان تربيت بدني دولت اصلاحات)با مجريان تلويزيوني شبكه 1 بسيار قابل توجه و تامل بود. پاسخ هاي زودگذروگزيده ي هاشمي طبا حكايت از درد عميق و زخم كاري اما پوشيده اي دارد كه گريبانگير اين ملك و ملت شده است.البته ممكن است هركسي متوجه اين مصيبت هم نشده باشد و براي همين ما شرحي براين ماجرا نوشتيم تا شايد به كارآيد.

 گزیده ی سخن این بود كه: هاشمي طبا به عنوان كارشناس منتقد دعوت شده در شبکه ی ۱سیمادرپاسخ اين پرسش مجري تلويزيون كه:« چرا ما مدال نياورديم؟» تربيت انسان را زير بناي توسعه ي همه جانبه و كشف و استعداديابي را كار نظام آموزش و پرورش دانست وعلت شكست را دركم كاري و بي توجهي آموزش و پرورش جستجوكرد و به نقل خاطره اي پرداخت كه:« وقتي بنده در هيئت دولت بودم هروقت كه نوبت طرح مسايل وزارت آموزش و پرورش مي رسيد وزير آموزش و پرورش وقت از دستمزد و معيشت معلمان حرف مي زد و صحبتي از تربيت بدني و آموزش به ميان نمي آورد و البته حالا هم از آقاي علي آبادي(معاون رييس جمهور و رييس سازمان تربيت بدني دولت نهم) جوياشدم ايشان(آقاي علي آبادي) گفتند: هنوز هم همان شيوه برقرار است ومحور بحث مقام عالي وزارت آموزش و پرورش دغدغه ي معيشت معلمان است.»

ازاين بحث مي گذرم كه در دولت اصلاحات كارهاي زير ساختي عظيمي براي تربيت بدني انجام گرفت و بنده خود شاهد اجراي طرح هاي عمراني زيادي بوده ام كه نسبت به جوامع پيشرفته اصلن قابل بحث نيست اما نسبت به عملكرد دولت هاي كريمه ي پيش و پس دولت اصلاحات ركورد شكن بود و درمجالي ديگر به آن خواهم پرداخت!

اما به اصل مطلب مي پردازم كه از سخن و بحث هاشمي طبا مي توان دو برداشت متفاوت داشت:

برداشت اول اين كه مااز گفته هاي كارشناس محترم به اين نتيجه برسيم كه خداي ناخواسته وزراي آموزش و پرورش چيزي حاليش نبوده در جريان آموزش و مسايل مبتلابه آن نيستند و علي الخصوص ذوق ورزشي هم ندارند و نسبت به تربيت بدني بي توجه اند وفقط به عنوان نماينده ي معلمان به طرح مسايل و معيشت اسف بار معلمان مي پردازند و بس! كه يك برداشت غير منصفانه است و فكر نكنم روساي محترم سابق و فعلي سازمان تربيت بدني هرگز چنين تصوري داشته باشند!

 برداشت دوم اين كه وزراي آموزش و پرورش آگاهانه به طرح مسئله معيشت معلمان پرداخته و به قول معروف« اصبت» تير به مقصد زده اند چه آن ها با بدنه آموزش و پرورش از راه هاي گوناگون پيوسته درارتباط اند از مشاوريني كه خود معلم هستند برخوردارند آن ها مي دانند «بي مايه فطير است» وبه جد دريافته اند در دنياي امروز با وجود هزاران رسانه كه از زمين و زمان در اختيار فراگيران قرار مي گيرد و هررسانه خود بسان مزدوردست نشانده اي است كه دانش آموز را به راهي كه درسينه ي او نهاده اند مي كشد! معلمان هنوز بي بديل اند و هنوز"شاه كليد رسانه ها" و"قلب تپنده ي نظام يادگيري فراگيران" محسوب مي شوند.

وزير آموزش و پرورش دريافته است، تا مادامي كه اين قلب خود از كار افتاده هر تلاشي در آموزش و پرورش بيهوده ،مهمل و بي نتيجه است. ما ميلياردها دلار هزينه ي ساخت موشك هاي شهاب 1تا 3كرديم وباز هم خواهيم كردتشخيص ضرورت داشتن يا نداشتن اين هزينه درحوزه تخصص من نيست چون بحث نيروي بازدارنده خود نيز يك مبحث قابل تامل است اما يقين دارم با بي توجهي و حاشيه انداخته شدن موضوع آموزش و پرورش در طول اين 30 سال عملن دشمن را به خانه خود دعوت كرده ایم امروز در دنيايي كه ميزان«دانايي» شاخص توسعه و پيشرفت تلقي مي شود «ناداني وجهل» خطرناك ترين دشمن هر ملت است هر قومي كه چراغ دانش برنيافروخت دوزدان با چراغ هاي خود دمار از روزگارش برخواهند آورد. آن زمان گذشت كه دولت ها با سياست" نخبگاني پروري" بتوانند به اندازه ي امور اداره ي يك مملكت نخبه تربيت كنند وديگرحسابي براي آموزش عمومي جامعه باز نكنند تا مثل عهد عتيق «شبان رمگي» كنند.

امروز ثروت و پول و در پي آن، رفاه اجتماعي با دانايي حاصل مي شود.كي نمي داند كه جمعيت بزرگي از زنان هندي فقط با «كليك كردن» در اينترنت ماهانه در آمدي حدود دويست و پنجاه هزار تومان پول ايراني كسب مي كنند؟كي نمي داند كه كشاورزان ايراني به خاطر نداشتن اطلاعات از اطراف جهان  بهترين ميوه هاي خود را كه دسترنج يكساله ي آنان است مفت و مجاني از دست مي دهند؟

دانش با آموزش و پرورش آغاز مي شود اما نه آموزش وپرورش ما! آموزش و پرورشي كه درآن معلم بالاترين حرمت اجتماعي دارد مگر در تاريخ ثبت نيست كه بيسمارك نخست وزيرآلمان شرط پذيرش پست صدر اعظمي را براين گذاشت كه پارلمان آلمان با پيشنهاد او يعني :«۳۰ برابر شدن دستمزد معلمان موافقت كند » و كشور آلمان ويران شده را با همين شيوه ي مترقي به اينجا رساند!؟مگر نه اين است كه وقتي روسيه درزمان تزار اولين فضانورد خود را به هوا پرتاب كرد روشنفكران جامعه ي آمريكا به اين نتيجه رسيدند : كه بايد كتاب علوم سال اول ابتدايي را از نوتاليف كنند!؟ ووو... همه ي اين حكايات و واقعيات تاريخي درس هايي هستند كه مي تواند براي يك ملت آگاه به عنوان تجربيات گرانسنگ بشري به كار آيد .ما كه فعلن نه به تجربه اعتقاد داريم! نه خود مبتكريم! نه به شكست خود مي انديشيم!انگار دراين ديار اراده اي براي پيشرفت وشكوفايي نيست ! گوشها همه كر و چشم ها همه كورند!وگرنه كي نمي داند راه خوشبختي واصلاح امور ملك و ملت از شاهراه آموزش و پرورش مي گذرد؟ چه كسي نمي داند كه تا معلم دربند امورآب وگِل خود است!تن به كار دل نمي دهد!؟ اگر واقعن به ملت خود باور داريم! اگر به پيشرفت و آباداني اين ديار دل بسته ايم! راهي نداريم جز توجه جدي و جدي و جدي به اصلاحات ريشه اي درآموزش وپرورش والتيام، ترميم وبازسازي شخصيت و پايگاه اجتماعي معلمان بدون اين كه برنگاه هاي صنفي درتصميم گيري ها پافشاري كنيم!

شما قضاوت كنيد وقتي 95/ از بودجه ي آموزش و پرورش صرف دستمزد پرسنل آموزشي مي شود- به فرض براين كه معلمان از دريافت دستمزد هم خوشحال باشند! - چطور مي توان با 5/ درصدباقي مانده! يك نظام آموزشي پويا، دانايي محور، كارآمدو فعال در عرصه جهاني فراهم نمود! جناب هاشمي طباء بهتراست كه بداند تا روزي كه وزيرآموزش وپرورش درگیر چانه زنی برای برآوردن ابتدايي ترين نيازكميتي نظام آموزشی مي شود بحث كيفيت مطرح نخواهد شد! اگر هم مطرح شود فقط رويكردي تبليغي خواهد داشت وبس!

"لاريب فيه" كه اصلاحات درآموزش وپرورش زيربناي اصلاح اين ملك وملت است! واصلاحات يعني: متلاشی شدن نظام اداري كارخانه اي بوروكراسي(حكومت برميزها) عصر صنعتي وحرکت به سمت نظام مديريت مشاركتي عصرفرا صنعتي ! اصلاحات یعنی: تبدیل نگاه انباري به معلمان(انبار اطلاعات)به نگاه توليد گرانه، هدايتگرانه ومديريت بريادگيري فراگيران ! اصلاحات آموزشی یعنی: هدایت توليدمحتواي متمركز، دورازذهن،  انگيزه كش فراگيران به سمت توليد محتواي دانش آموزانگيخته ي معلم ساخته ! تبدیل شدن جامعه ي بي ارتباط و منفعل اولياي فراگيران به شبكه ي به هم تنيده و مشاركت جويانه ي  مربيان و مشاوران درامور يادگيري فراگيران ! ووو... خوب! عملياتي شدن اين مهم، هزينه هاي ميلياردي، مديريت علمي وبرنامه ريزي جهاني ،ملي و منطقه اي مي خواهد! اولين گام پالودن نظام آموزش وپرورش از سياست و سياست زدگي است يعني كوتاه كردن دست كساني است كه به عنوان مدير، نظام آموزشی را به روزمرگي كشانده اند پرسش اين است:مديراني كه به يمن بده بستان سياسي برمنصب مديريت نشسته اندو درعمرخود هرگز يك كتاب درست و حسابي درخصوص كارشان نخوانده اند، چگونه مي توانند يك مدير فراصنعتي محسوب شوند؟ چگونه مي توانند درجهان گذران تغيير را بپذيرند؟ ووو... الخ

يا محول الحول والاحوال، حول! حالنا الي احسن الحال!  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 11:8  توسط علی گودرزیان  | 

روستا

سمفونی قورباغه ها و درد نوشتن!

 علی گودرزیان- خرم آباد

 

یکم: درست است این روزها نمایند ی محترم مردم خرم آباد جناب رحیمی نسب در مصاحبه ای فرمودند:«مردم باید انتقاد کنند»(درنشستی باانجمن اهل قلم) ولی من با خود قراری بسته ام دست به قلم نبرم! چون آدم هرچیزی که می نویسد یک جوری به چیزهایی "گزک" می زند! چی بگویم! راستش بخواهی می گویند:نوشته هات "بو" دارند!به همین خاطر حدود یکسال می شود که انگار لال مونی گرفتم لام تاکام حرف نمی زنم!مثلن وقتی می بینم صف شیریارانه ای، که نه بو دارد و نه خاصیت!مثل اژدها هرروزخدا دراز و درازتر می شودوکک کسی گزیده نمی شود! وقتی می بینم معاون سابق استاندارگزارش می دهد که 90/.ازاعتبارات طرح های زودبازده دراستان جذب شده است و استاندار جدیدطشتش را از بام می اندازد وآب از آب تکان نمی خورد!وقتی می بینم کارگزار دولت عملن به شعار دولت اعتقادی ندارد توی مطبوعات سنگ دولت را به سینه می زند!وقتی می بینم آموزش و پرورش کِل می زندتا یک نفرنماینده ی حومه بشود!وقتی می بینم حقوق معلمان را به باجه های خود پرداز حواله می کنند و" ناهلمونه"خود پردازها همه خراب می شوند!من هیچ چیزی نمی نویسم! به من چی که نماینده ها فقط بلدند مصاحبه کنند وتوی همان نطق اول بگویند: لرستان پتروشیمی ندارد!استان اول بیکاری است!مدیران(که خودشان گذاشتند) غیربومی اند! اصلن به من چی که این حرفها را سال ها پیش کورش فولادی بهترازاین آقایان توی پارلمان فریاد زد وهیچ کاری ازپیش نرفت! به من چی که من نماینده ندارم !به من چی که من جرئت نوشتن ندارم! وقتی می بینم آموزش و پرورش...هیسسس..!اینجا "خطرش ناکه" می دانی چرا؟چون کسی به من چیزی که نمی دهدهیچی! ممکن است ماهانه ی  "بخور و نمیر" خودم و بچه هام پایمال بشود!

دوم:خدای من دق کردم !تو بگو که از چی بنویسم که خطرش ناک نباشد؟ از پول نفتی که برسرسفره ها لمیده !ازخوشی ایران !از ژاپن اسلامی !از این همه عشق بنویسم! یافتم!یافتم!می خواهم ازطبیعت و بهار بنویسم!راستی که سال هاست گوشم به شنيدن صداهاي شهري عادت كرده است "بوق وبق" تاکسی، حركت خودروها،جاروجنجال دستفروشان وبدترازهمه مزاحمت تلويزيون صاحب مرده كه مجال همه چيزراازآدميان گرفته است،من اكنون به دورازهمه ی صداهای ناهنجارشهری، درروستايي  نشسته ام وپس ازسالها دوباره گوش جان رابه صداهايي سپرده ام كه دوستشان دارم دراین دیار زلال، صداي پی درپی قورباغه ها باصداي پارس سگان سكوت آرام روستا راهمراهی می کنند،دراینجا همین طبیعت آرام سمفوني قورباغه هاست كه روح آدمي راازهيجاني ناشناخته سرشارمي كند! اينجا فقط،تيك وتاك ساعت دیواری وصداي ناهنجارتلفن همراه است كه باسازطبيعت سرناسازيگرفته!ازدست اين دوناسازنيز،گاه گاه ازآلونك مي زنم به چاك تا همه ي هستي ام رادراين بركه ی آرام شناورسازم! نمي دانم همه ازدست شلوغً بازارزندگي مدرن امروزي ازنوع لرستانی! به تنگ آمده اند وميل دارند به پاركينگ بزنند يااین فقط منم كه يك پاي درسُنت دارم ويك پاي درمدرنيته!يك دل درسادگي ايلياتي به گروگذاشته ام ‏و دلي ديگربه زرق وبرق زندگي شهري سپرده ام.

سوم: آه! اگرمي دانستم آخروعاقبت شهرنشيني اين است كه بداني كي ازبشت خنجرت مي زند!كي "حق مسلمت" رابادلار نوش جان مي كند!كي زبانم لال هيسسس...!!!بعدهم دل نداشته باشي دم بزني وهي دق مرگ شوي! هرگزاين سادگي وبي شيله وپيله بودن روستايي رابا "چيزبفهم " بودن شهري عوض نمي كردم تازه همين چيز"بفهم بودن" درطول تاریخ واین "دورو زمانه" چه کارها که به دست آدم نمی دهد!چی فکرمی کنید!؟اصلن دشمن جان آدم مي شود!می دونید!خيلي آدم ها مُردند"خودکشی شدند"سنگفرش خیابان ها خونشان را مکید!خیلی ها تنها شدند!بالینهاشان مثل گل شکفته شد !دهن هاي خيلي ها پلمب شد!اصلن گم گورشدند!چه بُغض ها كه درگلوگَند زدوپوسيد!چه اشك هاكه ازچشم هاتوفيد!"چه حلاج هارفته بردارها! چه فرهادهامانده دركوه ها"ووو...! چون چیزی حالیشان بود !چون موی دماغ سیاست بازان ومفت خورها شدند!چون ميخواستند خودشان باشندنه ماكت طراحي شده ي خدايان "زر وزور وتزوير"!آه قراری با خودم داشتم از این حرف های مفت نزنم خلاصه ببخشید زدیم به جاده خاکی!!به اصل مطلب بر می گردم:

چهارم:نيمه هاي يك شب بهاری است همچنان كنسرت موسيقي طبيعت برگزار، ومن دست ازنوشتن كشيده ومی خواهم دل به یک خواب عميق بدهم صداي چك چك آب وتيك تاك ساعت ديواري چون پتکی که بر سنگ فرو می کوبد گوشم را می آزُارد،مخمور خواب شب،بلندشدم وشيرآب راچك کردم و قلب ساعت دیواری راازتپش انداختم !آرام مثل افتادن یک برگ پاییزی "بید"برزمین، سربربالين گذاشتم حالا ديگرمن منم وپسرخواهرم كه به حرمت سكوت خواهي من اونيز يك امشب روزه ي سكوت گرفته است،اتاق پرمی شوداز تاريكي، پرمی شودازسكوتي كه سالهاست من نديده ام!آه انگاركسي دارد دستم رامی گیرد وبه میهماني خوابي به يادماندني  می برد! انگاربالش من پراز قرص هاي خواب آورشده است! -بالشي كه سال هاست يكي دوساعت مراتا رسيدن به لبه ی خواب، درجاده هاي پريشاني پيج وتاب مي دهد- آرام آرام می روم تا تهِ دره ی خواب تاجايي كه  نمي دانم كجاست!؟من خوابیدم انگار که مُردم!

پنجم:صداي اذان ازحنجره ي صدها خروس مرابه قله بيداري كشاند پلك كه برداشتم  دم دمه هاي صبح بود خودرابه هياهوي جشن خروسان سپُردم وبه اين هارموني طبيعتِ خدا نماز بُردم بعدازسمفوني دراز آهنگ وآرام دوشینه شب قورباغه ها حالانوبت اجرای کنسرت پرهیجان و"روزآفرین و شب شکن" خروس هاست که هماره خبر آغاز روز را با زیباترین شیوه به آدمیان هدیه می کنند!

ازآلونك بيرون مي آيم و روشناي آسمان ته مانده ي خواب نوشين شب راازجشم هايم مي پراكند نسيم نسبتن سردي گونه هايم را نوازش مي دهد ولبريزمي شوم ازبوي گل وگياهِ تازه ورطوبت رودخانه ي "زز"که همچنان سال هاست ،سرشارازهیجانِ دیدار لب های خشک گندمزارها، براین بسترِسبزمی پلکد و بهاران می خروشد و گاه گاهی نیز می تازد!

تعطیلات نوروزی سال 87 کَم کَمَک دارد سپری می شودوبهار حضورناپايدارخودرا بر بام و بَرزن جارمي كشد. اين روزها، مثل ديروزها مثل عهدعتيق مردم چشم به راه "نزول"باران هرلحظه به آسمان نگاه مي كنند و ابرهای آسمان عقیم را رصد می کنند!مردم طبق باوری قدیمی ماکت یا آدمک چهل انسان "کچل" را به هم می بنند! هی کتک می زنند و می زنند تا آخر دست نحوست ونامبارکی آنان پاک شود و آسمان از در آشتی درآید و باران فروببارد! راستي دردنيايي كه برخی از ملت ها  باابرهای شبيه سازی شده توانسته اند آب های سرگردان آسمان راشكاركنند! چرا ماهنوزنتوانسته ايم بررودخانه های سربراه خود براي كشت وكارمان "آب بند" بزنيم. وآب هاي جاري خودرامهاركنيم دريغ!دريغ ازاين همه بهاركه بي گل وميوه به پاييز مي رسانيم!دريغ! ازاين همه چشم كه هنوزرزق و روزی خودراازآسمان مي خواهند!وسرنوشت خودرا به خشم وقهرطبيعت گره مي زنند! ودريغ! كه بسیاری ازما تنبلي وتن آسايي ودر پی آن فقرو فلاکت خود را به حساب خشم خدا مي گذاریم! خدایی كه ازدست بي عقلي ما عصباني است! وپيوسته به ما يادآوري مي كند كه: «بينديشيد!»ونيز مي گويد: «شمامسئول سلامت يا بدبختي خود هستيد»!

ششم:دریغا!این ماییم كه باوجود پيشرفت درابعاد مختلف زندگی! هنوز خداي يگانه ی خودرادرست وحسابي نمي شناسيم وبه ايزدخود نسبت هايي روامي دهيم كه مردم "آخايي وترواي" درحدود5هزارسال پيش به خدايان خود "زئوس" وهری "وفرزندان او نسبت می دادند!

 به هرحال صحبت ازبهاربود وابرهاي عقيمي كه اين روزها مي آيند ونمي بارند وخلق خدا را"دق مرگ" كرده اند وجشم هايي كه به آسمان دوخته شده است و مردمی که می خواهند برای فرود آمدن باران ماکت "کچل" ها را کتک بزنند!اما همه ی این ها بهانه بود بهانه ای برای نوشتن !نوشتن: درد بی علاج یک نویسنده!حالا تو بگو!بازهم بنویسم یا نه!؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 0:2  توسط علی گودرزیان  | 

عاشورا

 

درعجبم از مردمی که خود زیرشلاق ظلم و ستم زندگی می کنند

وبرحسینی می گریندکه آزاد زیست و آزادانه جان داد ( دکتر شریعتی)

امام حسین خود اولین قربانی جامعه ی تک صدای اسلامی است جامعه ای که درآن

انتقاد(امربه معروف ونهی از منکر) ممنوع وفرامین یزید و کارگزارانش برای همه ی

 مردم فصل الخطاب بودوبس! امید است خارج از مداحی های عوامانه به فلسفه ی

 این حرکت پر معنی مدرن وژرف برسیم واجازه ندهیم این پیام ماندگاردرزیر

غبارالقائات احساس محورسودجویان سترون بماند!

من این مرگ نامیرا و غرورآمیز را به علاقه مندان آن شهید راه آزادی تسلیت و

شادباش می گویم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 20:13  توسط علی گودرزیان  | 

 

 

کتاب             طرح روی جلد :اصغر رحیمی

 

آموزش و پرورش دانایی محور

 

                              منتشر شد

 

محل فروش: کتاب فروشی های خایدالو- ادیب - مقدم و...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 22:57  توسط علی گودرزیان  | 

سایت های آموزشگاهی قسمت 2

دوست عزیز!

  پیشنهادو انتقاد و نظر خود را درقسمت چراغ بیفروزید درج فرمایید!                                    

سایت های آموزشگاهی                                                            

                                                                                                     قسمت دوم

ضرورت ها:

الف: تغيير ابزار قدرت وتوانايي درطول تاريخ همواره برنظام هاي آموزشي تاثير گذاشته است آنجا كه ابزارقدرت و توانايي، زور و بهره مندي از عضله وشمشير بوده است ( موج اول تاریخ) آموزش وپرورش سعي مي كرده بچه هارا آن گونه تربيت وآموزش دهدكه مهمترين ويژگي آنها داشتن روحيه ي دلاوري وجنگ و ستیز باشد! اما هنگامی كه ثروت وانباشت سرمايه شرط داشتن قدرت وتوانايي شمرده مي شود (عصرصنعتي) آموزش وپرورش ماموريت مي گيرد تا نسلي پرورش وآموزش دهدكه بتواند از هرطريق به ثروت وانباشت سرمايه برسد.

امروز درعصر فراصنعتي كه ميزان بهره مندي از توانايي وقدرت ميانه ي بسيار تنگاتنگي باميزان بهره مندي از دانش ودانايي پيدا کرده است آموزش وپرورش ماموريت خودرا نيز انجام مي دهد وتدريس وبرنامه ريزي نظام هاي آموزشی نيز معطوف پرورش وآموزش نسلي مي شودكه بتوانند يادبگيرند و بردانايي خودبيفزايد.

دراين عرصه كه دانايي معيار وترازوي توانايي است همه ی ملت ها تلاش مي كنند تا نظام هاي آموزشي خودرااصلاح كنند وبسيار جالب است وقتي بدانيم هيچ كدام ازنظام هاي آموزشي زورمحور وثروت محور به اندازه نظام آموزش وپرورش دانايي محور با آيين انسان ساز وفرهنگ سرشار ازمفاهيم انساني ما سازگاري ندارد قرآن كريم «به قلم سوگند مي خورد»ودرستايش دانايي مي فرمايد:« آيا آنان كه مي دانند باآنان كه نمي دانند مساوي اند؟» درفرهنگ ما ايرانيان نيز خردودانايي اساس انسانيت مطرح شده است وهزاران سال پيش ازاين روزگار، فردوسي ، اين بزرگ انديشمند خردآفرين سرزمین ما فرموده است: کسی که دانشمند است رنگ پيري به خود نمي بيند:

« توانا بود هركه دانا بود     زدانش دل پيربُرنا بود»

اين حكيم روزگار به آشكار بيان می كندكه: «توانايي دردانايي است» حرفي كه بعد از هزار سال، امروز برسرزبان های تئوری پرداران آموزشی افتاده است.

خردگرايي وخرد پروري ودانايي سالاري درتاريخ باستان ما نيز ازجايگاه بلندي برخوردار بوده است بانگاهي به برنامه ی درسي دوران باستان ايران متوجه مي شويم، پرورش انسان هاي دانا وخردمند يكي از هدف های آموزش وپرورش دوران باستان ايران بوده ست.(۱)

دنياي دانايي محور درحقيقت گمشده ی روح ايراني است وگزاف نيست اگر بگويم ما ايراني ها سال ها پيش ازكشورهاي ديگر بايد سازوكار ورود به اين دنيا رابراي خودفراهم مي كرديم! وامروز خيلي جالب است وقتي مي شنويم: زبان فارسي درسراسر جهان (توجه فرمایید زبان فارسی)سومين زبان اينترنتي دنيا شمرده مي شود واين خودنشانگر قابليت وتوانايي فارسی زبانان براي پذيره ازدنياي دانايي محور است.

ب: ازخلق داستان خيالي پل باران نوسنده ی آمریکایی درسال ۱۹۶۰ تا دستور پنتاگون براي عملي ساختن ايده هاي پل باران وسرانجام راه اندازي شبكه ي جهانی اينترنت ومعجزه ي فيبرنوري وخلاصه دنياي ICT حدود 35 سال گذشت. تلاش سازمان هاي بين المللي دردهه ی نَود براي ساماندهي، دسترسي همگاني به شبكه هاي اطلاعات، ايجاد قوانين پايه و یکپارچه سازي اهداف جامعه اطلاعاتي، زمينه اي فراهم نمودتا سازمان ملل متحد با همكاري اتحاديه بين المللي مخابرات(ITU) تصميم بگيرد اجلاسي رادرسطح جهاني به عنوان اجلاس جهاني جامعه اطلاعاتي(WSIS) در دومرحله برگزار كند مرحله اول اين اجلاس سال ۲۰۰۳ درشهر ژنو ومرحله دوم آن سال ۲۰۰۵دركشور تونس برگزار شد.(۲)

در پي برگزاري اين اجلاس جهاني دست اندركاران فناوري اطلاعات وارتباطات جمهوري اسلامي ايران درسال هاي اخير برنامه اي به نام توسعه وكاربرد فناوري اطلاعات تهيه كردند كه به اختصار (تكفا) ناميده مي شود.

برنامه ي تكفا داراي راهبردهاي مهم وهمچنين محورهايی مهمتر براي رسیدن به هدف های تعیین شده مي باشد اين برنامه درهمه ی حوزه هاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و..... فعال و به برنامه حركت ايران به سوي جامعه اطلاعاتي تبديل شده است.

براساس اين ضرورت ها بود که كشور جمهوري اسلامي ايران براي هماهنگ شدن با حركت جهاني و رسيدن به توسعه پايدار تصميم گرفت مهمترين محور برنامه «تكفا» یعنی تشكيل «دولت الكترونيكي» را پيگیری نماید.

درکوتاهترین زمان ممکن «شوراي عالي اطلاع رساني» با عضويت اكثر وزراي دولت زير نظر رييس جمهور تشكيل شد واضافه براین درهمه ی وزارتخانه ها وسازمان ها با مسئوليت وزيرومدیران ارشددستگاه ها، كارگروه هاي راهبردي تخصصی فناوري اطلاعات تشكيل گردیدوآغاز به كاركردند.

حضور مرحوم مهندس علاقه مندان دركارگروه راهبردي تخصصي فناوري اطلاعات وزارت آموزش وپرورش وتلاش هاي شبانه روز وبه ياد ماندني اين عزيز سفركرده سبب شدتا درميان همه كارگروه هاي ديگر وزارتخانه ها،کارگروه وزارت آموزش وپرورش پيشروتر ازهمه، زنگ دولت الكترونيكي رابه صدا درآورد.

برنامه ی «تكفا» درآموزش وپرورش مثل هربرنامه ای دیگر درمسیر اجرا، با موانع وچالش هاي زیادی روبه رو شد. چه موانع نرم افزاری (مقاومت های سنتی بخش بزرگی ازجامعه ی عادت زده ی فرهنگیان )و چه موانع سخت افزاری (نبود زیرساخت های مخابراتی) دراین مقال درنظر دارم به برخی از آنها اشاره ای هرچند کوتاه داشته باشم:

«تكفا» درآموزش وپرورش

درك درست دولت آقاي خاتمي اززمان وتحولات جهاني مخصوصن در بُعد آموزش وپرورش سبب شدتا به نوعي زنگ تغيير واصلاح درتمام مدارس ايران به صدا درآيد.

مديران ارشددولت آقاي خاتمي خوب فهميده بودند كه باوجود همه ي چالش ها وناهمواری ها- كه نمي توانند سدراه باشند- بايد به سمت وسوي جامعه ی اطلاعات محورآینده، شتافت زيرا همه مي دانيم پيش ازآن كه سحرگیرشويم وندانسته طعمه ي موج شويم، بهترآن است پیش دستی کرده وخود، دراين عرصه موج آفريني كنيم.

برهمین اساس وزارت آموزش وپرورش درسال ۱۳۸۱طي يك برنامه ريزي کمی تاقسمتی شتابزده درفاز اول ۶۵۰۰ سايت اينترنتي را در ۶۵۰۰ دبيرستان متوسطه نصب نمود هر سايت اينترنتي در واقع شامل ۵ دستگاه كامپيوتر يك اسكنر ويك چاپگر بود كه در فضايي به مساحت حدود ۴۰ مترمربع نصب شدند هرسايت داراي يك رايانه مادر(server) است كه توسط شبكهlan ديگر رايانه ها راپشتيباني می کند.البته كه درفازهاي بعدي سايت هاي ۱۵ تايي و۱۰ تايي نيز درمدارس متوسطه نصب شد.

البته گزارش ها حکایت از این موضوع دارد که میزان موفقیت برنامه ی تکفا دراستان های مختلف کشوربا توجه به زاویه دید مسئولان کلان استانی همواره درنوسان بوده است یعنی بعضی استان ها موفق تر عمل نموده اند به عنوان مثال سهم دبیرستان های لرستان ازاجراي فازاول برنامه ی تكفا ۲۶۰ سايت برای ۲۶۰ دبیرستان بود و ظاهرن این برنامه در استان ما-لرستان- نیز مثل بیشتر برنامه ها مورد عنایت مدیران استانی قرار نگرفته است. اما شنيده ها حكايت ازاين دارد كه بعضي ازاستان ها ازجمله استان چهارمحال وبختياري با اختصاص حدود ۳ ميليارد تومان اعتبار اقدام به خريد وتهيه رايانه براي همه ي مدارس متوسطه، راهنمايي وابتدايي نموده اندوهمچنین استانداران دوراندیشی مثل استانداراستان كرمانشاه ۱ ميليارد تومان اعتبار براي خريد رايانه به آموزش وپرورش اختصاص داده است.

به هرحال درپی اجراي برنامه «تكفا» درآموزش وپرورش، هم اکنون سرانه ی رایانه درمدارس متوسطه کشور به ازاي هر۵۸ نفر۱رایانه است و پیش بینی می شود اين سرانه تاپايان برنامه چهارم به۱رایانه برای هر ۲۵ دانش آموز متوسطه برسد.

هرچند هنوزجای این پرسش اساسی برای همه ی مدیران آموزشگاه های متوسطه ی ایران باقی است که:

تاچه اندازه این رايانه ها، در فرآيند يادگيري دانش آموزان مشاركت داشته وسبب تسهیل یادگیری شده اند؟

وضعیت موجود

امروز سايت های آموزشي لااقل دراستانی مثل لرستان مجموعه اي ازرايانه هايي تقريبن با سرعت وتوانایی پردازش اطلاعات پایین و ضعیفی هستندكه دراتاقي به اندازه يك کلاس درس نگهداري مي شوند.اغلب داراي سيستم عامل هايي معيوب غيرقابل استفاده وبدون شبكه ي اينترنتي اند،بعضی از مدیران مدارس یکی از رایانه ها را سرمیزکارخود گذاشته واغلب امورتایپ مدرسه را با آن انجام می دهندو شاید هم با آن موسیقی گوش می کنند و شاید هم به خاطربازی های سرگرم کننده شاید هم نه! فقط با آن پز مدیریت الکترونیکی می دهند!!

اگر چه ظاهرن تصور می شودمتولی سایت های آموزشی مدارس گروه فناوری سازمان و کارشناسی های فناوری نواحی و شهرستان ها و مناطق آموزش و پرورش اند اما واقعیت این است سایت های آموزشگاهی متولی خاصی نداشته و لااقل دراین مورد توسط مسئولین، بین گروه فناوری و آموزش متوسطه تقسیم کار صورت نگرفته است، کارشناسان فناوری، راه اندازی و پشتیبانی فنی سایت هارا جزء شرح وظیفه کاری خود می دانند اما ارایه راهکار و پیگیری های لازم به منظور بهره برداری های آموزشی از سایت های آموزشگاهی راوظیفه ی آموزش متوسطه می دانند .از طرفی آموزش متوسطه هنوز عمیقن وارد حوزه ی آموزش الکترونیکی نشده است. با این حال یکیاز اقدامات عملی كارشناسان فناوري سازمان ارسال بخشنامه هايي مبني براستفاده بهينه ازسايت هاي مدارس وخروج هرگونه وسايل غير مرتبط با سايت ها از اتاق سايت اينترنتي مدارس است كه اطمينان مي دهم اين يك مورد رامديران خوب عمل نموده اند!!

توسط کارشناسان فناوری سازمان، هرازچندگاهي به نوبت وارسی وبازدیدی به منظور ارزشیابی از سايت هاي مدارس استان به عمل آورده می شود اما هربار- هرچند با ميانگين نمرات بسيار پايين كه آن هم مربوط به حفظ ونگهداري رايانه هاست- تعدادي ازشهرستان ها اول وتعدادي آخر مي شوند اما كسي نه اول هارا تشويق مي كند ونه آخرين ها راتنبیه!!

فکر نمی کنم کسی با مقوله ی ارزشیابی مخالفتی داشته باشد برای این که ارزشیابی آخرین حلقه ی فرآیند اجرای یک برنامه و تکمیل کننده ی سایر مراحل اجرایی آن است . ارزشیابی درمسایل آموزشی یعنی سنجش عملکردها و مقایسه ی نتایج حاصل با هدف های آموزشی از پیش تعیین شده، به منظور تصمیم گیری درست درباره این پرسش که: آیا فعالیت های آنجام گرفته درخصوص موضوعی خاص به نتیجه رسیده است یانه!؟ اگررسیده به چه میزان؟ (۳)البته که این نوع ارزشیابی وقتی معنی پیدا می کند که هدف ها مشخص شده و فعالیت هایی درراستای رسیدن به هدف های مورد نظر انجام گرفته باشد!

پرسش این است که وقتی هیچ فعالیتی صورت نگرفته و زمینه انجام فعالیت از جانب مدیران مدارس نیزمهیا نشده است صرف ارزشیابی چه دردی را دوا خواهد کرد؟

ما نمی توانیم بدون اين كه تخمي كاشته باشیم! مراحل داشتي گذرانده باشیم! مرحله ی كاشت را بیاغازیم!و مثل کمباین درزمین «لم یزرع» خاک درنوردیم وخار بدرویم!

متولیان سایت های اینترنتی مدارس می توانند به این پرسش ها پاسخ دهندکه: چه كاشته اند؟ كدام و چندكارگاه آموزشي ؟ كدام و چندسخنراني علمي؟ كدام و چندسمينار ؟ كدام و چندهمايش درراستای تقویت فرهنگ IT برگزاركرده اند ؟وبا توجه به تغییرات زیاد درسطح مدیران مدارس درکجا و چه زمانی مديران جدید مدارس رابا كاركردهاي سايت هاي آموزشي آشنا نموده اند؟

تا حالا با ارزشیابی های مستمربخواهند ازنتيجه كارشان آگاه شوند.

برخی ازموانع پیشرفت

اجراي شتابزده ی برنامه ی «تكفا» درآموزش وپرورش توسط صاحب نظران ومنتقدان ، از ابعاد مختلفی مورد بحث و وارسی قرارگرفته است ، درک وفهم شكاف عمیق ديجيتالي بين آموزش وپرورش ما وديگركشورهاي صنعتي و هراس وحشتناک مسئولین عالی آموزش و پرورش از عمق این عقب ماندگی، باعث شد تامتولیان امر دراجرای برنامه ی تکفا شتابزده عمل نمایند، به همین منظور اجرای این برنامه ی مهم عملن با موانعی برخورد نمود که برخی از آن ها را برمی شماریم.

الف- ناآشكار بودن فلسفه وجودي رايانه ها درمدارس براي معلمان، مديران ومسئولين:

هنوز كه هنوز است اكثر معلمان ما نيازی نمي بينند، لحظه هايي از عمر خودرا پاي رايانه ها هزينه كنند وبیشترآنان براین باورندکه مي توانند بدون رايانه ونرم افزار های «مولتی مدیا» ساعت ها تدريس وحتي اضافه تدريس داشته باشند، درحالی که رايانه ها درمدارس، هنگامی معني دار مي شوندکه نقشی درفرآينديادگيري ايفاکنند به شکلی که معلمان نتوانند بدون رايانه رضایت خاطر دانش آموزان را جلب نمایندو همچنین جلب رضایت خاطر دانش آموزان مسئله ی مهمی برای آموزش و پرورش تلقی شود!

اما امروز جلب رضایت خاطر دانش آموزان برای نظام آموزش و پرورش ما مسئله ی مهمی تلقی نمی شود با این وضعیت امروز قصه ي «معلم» و «دانش آموز»درنظام آموزش و پرورش ما ، قصه ي آن فروشنده اي است كه رضايت مشتري تاثيري بردرآمد او ندارد. او مي تواند هركالايي رابه مشتري قالب كند وگاهي هم مي تواند هيچي به مشتري ندهد اما مزدش راهم بگيرد هرچند هم مشتري وهم فروشنده هردو در اين معامله ي مخدوش كوتاهي مي كنند اما تنها تفاوت اين مشتري با مشتريان ديگر اين است كه تا اندازه ای از خريدار باهوش تر وزرنگ تر به نظر می رسد! وبه سادگی می تواند كالاي مورد نظر خود رااز جاي ديگری تهيه كند، اما دیگرمعلوم نيست اين كالا، هماني باشد كه قرار بوده ازطریق معلم به او عرضه شود یانه!!

درچنين مكان وفضايي که رایانه برای معلمان نیاز اولیه شمرده نمی شود، معلمان، مديران ومسئولان آموزشی نمي توانند فلسفه وجودي سایت های اینترنتی آموزشگاهی رادرك كنند اولين شرط درك فلسفه وجودي رايانه ها درمدارس، داشتن درك درستی از تحولات جهاني وپي بردن به فرآيند «جابجايي قدرت»(۴) و «رایانه» به عنوان ابزار توسعه ی همه جانبه است و روشن است كه هنوز اين مسئله براي بسياري از ما آشكار نشده است یقینن تحقق این امر نيازمند آموزش، برگزاري كارگاه هاي عملي، گردش هاي علمي، بازديد از مراكز پيشرفته وبرگزاري صدها مراسم سخنراني علمي درسطوح مختلف است.

ب- نبود زير ساخت هاي مخابراتي :

هر برنامه اي وقتي كارآمد ومفيد خواهد بود كه درهمه ي محورها به نسبت مساوی پيشرفت كاري داشته باشد.اگر برنامه ی تكفا درآموزش وپرورش با شتاب اجرا گرديد بايد مخابرات نيز با همين شتاب زير ساخت ها را آماده مي كرد درحالي كه با گذشت حدود ۵ سال ازاجراي برنامه ی تكفا هنوز بعضي از سايت هاي مدارس دربرخي از مناطق كشور قابليت اتصال به شبكه ي اينترنتي را ندارند.

در اين ارتباط ضروري است دولت با اختصاص رديف هاي اعتباري ویژه زمينه ي گسترش شبكه فيبر نوري وتقويت خطوط پرسرعت اينترنتي را فراهم آورد.

پ - نبود نيروي انساني (كاربر):

وقتي سايت هاي اينترنتي درمدارس نصب شدند دربرخي از مناطق حتی يك نفر پيدا نمي شد كه دارايي گواهينامه درجه ۲ رايانه كار ( ICDL) باشد.

اگر چه امروز آموزش پودماني معلمان، توانسته است مسئله نبود نيروي انساني(كاربر) راتا اندازه اي حل كند اما تا کنون این برنامه هم نتوانسته ميل بيشتر معلمان را نسبت به بهره برداري ازرايانه ها برانگيزاند.

ت- نبود عزم ملي:

هنوز كه هنوز است در دولت جمهوري اسلامي ايران (دولت به معني عام) تشكيل «دولت الكترونيكي» وضرورت پيشرفت به سمت وسوي «جامعه اطلاعاتي» به شكل يك مسئله ملي در رسانه ي ملي يعني «صدا وسيما» مطرح نشده است، حتي دردولت آقاي خاتمي برخي از وزارتخانه ها همگام با وزارت آموزش وپرورش حركت نكردند.

همين امروز براي مردمي كه حدود ۷۰/۰ از آنان مخاطبان بي چون وچراي برنامه های سرگرم کننده ی! صدا وسيما هستند اين مسئله به عنوان يك ضرورت طرح نشده است ومردم به اندازه ي يك صدم انرژي هسته اي در جريان جامعه اطلاعاتي نيستند و قرار نگرفته اند!!

ث- ناهماهنگی دفتر تالیف کتب درسی: رویکرد تولید کتاب های درسی دانش آموزان درآموزش و پرورش محتوا محورایران متاسفانه با آموزش الکترونیکی همخوانی ندارد نه تنها حجم این کتاب ها منطبق برآموزش الکترونیکی نیست بلکه سازمان پژوهش و برنامه ریزی تولید کتب درسی موضوع آموزش الکترونیکی را درکتب درسی جدی نگرفته است و لااقل دراین کتاب ها به شکلی هنرمندانه نتوانسته طرح مسئله نماید به عنوان مثال به استحضارسازمان پژوهش و برنامه ریزی تولید کتب درسی می رساند غیراز کتاب های جغرافیا و زبان انگلیسی دوره پیش دانشگاهی آن هم بسیار حاشیه ای محتوای هیچ کدام از کتاب های درسی دوره ی پیش دانشگاهی حاوی آدرس سایت های اینترنتی موضوعات مربوطه نیست و این درحالی است که دنیای مجازی اینترنت به عنوان بزرگترین ذخیره ی داده و اطلاعات سودمند،درحال حاضر کعبه ی آمال میلیون ها نفراز دوستداران دانایی و دانش پژوهان جهان است.وحتی برخی از دانش آموزان ایرانی نیز بیش وپیشتر از برنامه ریزان دفتر تالیف کتب درسی پادراین وادی نهاده اند. 

واماچالش هاي جديدتر پيش روي سايت هاي اینترنتی آموزشگاهي.

۱- نبود رديف بودجه: يكي از دلايلي كه برخي از مديران در توجيه تعطيلي سايت هاي آموزشگاهي عنوان مي كنند نداشتن هزينه پرداخت فيش خط تلفن سايت آموزشگاهی وقطع آن ازطريق مخابرات است.

اگر چه اين مشگل نمي تواند دليل توجيهي بسياري ازمديران باشد اما به هرحال با توجه به محدوديت اعتبارات مدارس درطول سال تحصيلي مي تواند مشگل فراروي سايت هاي آموزشگاهي شمرده شود. اگر واقعن دولت خواهان دگرگونی وپيشرفت كاردراين بخش از نظام مي باشد لازم است براي همه ی سايت هاي مدارس رديف اعتباري خاصي پيش بيني نمايد.البته با هماهنگی وزارت آموزش و پرورش و وزارت فناوری اطلاعات این امکان فراهم می شودکه مخابرات ازدريافت هزينه بهره وري ازاين سايت های آموزشگاهی صرف نظرنمايد.

۲- نبود خط اينترنتي پرسرعت:

کسانی كه باچگونگی کارکرد سايت هاي اينترنتي مدارس آشنا هستند، مي دانند كه دريافت اطلاعات ازطريق اين شبكه ها بسيار طاقت فرساست.به ويژه هنگامي كه دانش آموزان همزمان از رايانه ها استفاده مي كنند.خوب است بدانیم که سرعت بسيار پايين اين سايت ها دربسياري از مناطق باعث شده است معلمان براي بهره برداري ازآن ها رغبتي از خود نشان ندهند.دراين خصوص اختصاص خط تلفن ايوان از طريق مخابرات واقدامات ديگر مي تواند چاره گر باشد.

۳- كمبود نيروهاي فناور، گشاده ذهن وآموزشگردر گروه وكارشناسي هاي فناوری و آموزش متوسطه سازمان ، نواحی، شهرستان ها ومناطق.

كارشناسان فناوري و آموزش متوسطه ی سازمان ها وشهرستان ها ومناطق درترويج فرهنگ IT مي توانند بسيار تاثير گذار باشند. دربرخورد با مجهولات انسان ها چند گروه مي شوند:

·        يا نمي دانند كه برآنان عذري نيست.

·        يا مي دانند ونمي توانند به ديگران انتقال دهندكه باز برآنان عذری نیست

·        يا مي دانند اما نمي خواهند به ديگران بياموزند كه بس خطرناكند.

·        يا مي دانند ومي توانند به ديگران بياموزند كه مصداق ماه وآفتابند.

اگر خدايي ناخواسته كارشناسان مصداق گروهي باشند كه: مي دانند ونمي خواهند به ديگران بياموزند درآن صورت نه تنها هيچ كاري صورت نمي پذيرد بلكه روز به روز برمجهولات افزوده تر مي گردد.

واما كارشناسان واقعي مسایل آموزشی خوب مي دانند كه يادگيري يك فرايند ويك فرهنگ است جايگزينی وترويج يك فرهنگ به گذشت زمان نيازدارد وهمچنين نيازمند تلاش، پشتكار، آموزش همراه با آرامش و ارزشيابي مستمر است. نه عصبيت، برچسب وانگ بي مسئوليتي زدن به مديران ومعلمان مدارس.

۴- بروز نبودن تعدادی از رايانه ها:

نمی خواهم کاربران را از مراجعه به سایت های اینترنتی مدارس نا امید کنم اما واقعیت این است که عمر مفید هر داستگاه رایانه یا قطعه الکترونیکی 5 سال برآورد شده است و امروز قطعات رایانه های موجود دراکثر مدارس دارای ورژین های قدیمی هستند ودرواقع سرعت وتوان پردازش اطلاعات آن ها نسبت به رایانه های امروزی ضعیف است.

امید که هرچه بیشتر و زودتر دولت جمهوری اسلامی ایران ضرورت روی آوری به رایانه به عنوان ابزار توانایی ودانایی درعصر فرا صنعتی را دریابد ودراین میان بستر مناسب آموزش و پرورش، برای پیشرفت و حرکت به سمت و سوی توسعه ی همه جانبه را فراموش ننمایند تاباد چنین بادا!

 

منابع:

۱- مجموعه گفتار های برنامه درسی، تالیف:کاشناسان دفتر همکاری علمی بین المللی وزارت آموزش وپرورش.چاپ اول (تهران:1379)

۲- گزارش روند برگزاری اجلاس جهانی سران درباره جامعه اطلاعاتی (WSIS) ومشارکت ایران (ژنو 2003) تنظیم: دبیرخانه شورای عالی اطلاع رسانی.

۳- روانشناسی پرورشی .دکتر علی اکبر سیف تهران:آگاه، 1380

۴- تعبیری از الوین تافلر و نام یکی از کتاب های وی.

 

 

                                                                                   نظر فراموش نشود!!

                       

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 23:46  توسط علی گودرزیان  | 

سایت های آموزشگاهی

سايت هاي اينترنتي مدارس ،ضرورت ها ،موانع وچالش ها قسمت اول

 

علی گودرزیان- خرم آباد

 كليد واژه:

فناوري اطلاعات (ICT) :

 فناوري اطلاعات وارتباطات درواقع ترجمه سه واژه ي information and communication technology مي باشد سه واژه كه بسامد بالايي درادبيات رايج دنیاي فراصنعتي دارند دانش + توليد دانش گزيده وخلاصه تمام ساختار وبناي دنیای فراصنعتي است.

سايت هاي آموزشگاهي:

مجموعه 5 يا 10 يا 15 رايانه اند كه دريك فضاي استاندارد 40 تا70 متر مربع نصب واز طريق شبكه lan به هم متصل شده اند اين سايت ها داراي يك دستگاه چاپگر يك دستگاه اسكنر هستند كه ازطريق server به اشتراك يا به اصطلاح sharing شده اند.

پيش درآمد:

آنچه مرا واداشت تادراين عرصه صفحاتي راقلمي كنم عشق وعلاقه اي است كه به دنیاي فراصنعتي داشته ودارم اين علاقه سبب شد كه درمرحله ي اول تاآن جا كه توان اجازه داد به درك درستي از اين زیست محیط جدید برسم وابزارهاي پيشرفت آن را شناسايي كنم. براساس همين ضرورت بودكه تصميم گرفتم بهترين ابزاراين دنيا (رايانه) رابه دقت مطالعه وسعي كنم آن راهرجور كه شده است رامِ مهارت خود سازم واز كاركردهاي آن دردنياي فراصنعتي آگاهي يابم وبه فلسفه حضور جدي اين ابزارالكترونيكي درزندگي بشریت عصركنوني پي ببرم ودرنهايت بااين موجودشگفت انگيز كه خيلي ها ازآن مي ترسند(1) همزيستي مسالمت آميزي تعريف كنم.

 

با همين پيش فرض ها بود كه مسئوليت راه اندازي سايت هاي اينترنتي يكي از شهرستان هاي استان راپذيرفتم ودرمدت كوتاهي انجام كار وتلاش شبانه روزي تقريبن همه ي سايت هاي آموزشگاهي شهرستان مورد نظر را راه اندازي و برای بهره برداري آماده كردم. اگر چه يكي از همان موانع كه شرح خواهم داد آمدوسنگ راه شدوتلاش هاي صادقانه رامتوقف نمود اما حاصل اين تلاش ها اندوخته ها وتحليل هايي است كه درنظر دارم باعنوان«سايت هاي آموزشگاهي ضرورت ها، موانع وچالش ها به رشته ي نثردرآورم اميد كه براي برنامه ريزان آموزش وپرورش سودمندباشد!

پيش ازپرداختن به موضوع درنظردارم گزارش كوتاهي ازوضعيت وموقعيت ايران درجهان از نظر فناوري اطلاعات وارتباطات داشته باشم سپس ضرورت هاوموانع رامطرح نمايم.

وضعيت جهاني ايران

متاسفانه نشانه هاوآمارحكايت ازوضعيت نامناسب ايران دربعد بهره وري از فناوري اطلاعات وارتباطات در سطح جهان دارد طبق گزارش سازمان ملل درتاريخ19/11/ 2006 مطابق با 18/5/1385 از جهت ضريب نفوذكاربران اينترنتي ايران با (16/0)ششمين كشورخاورميانه شمرده مي شود(اسرائيل(45/0)امارات متحده عربي (36/0) كويت(23/0) بحرين(21/0) قطر(21/0)

در جدول دسته بندي كشورها براساس آمادگي الكترونيكي ازميان 68 كشورجهان متاسفانه كشورايران درجایگاه رتبه ی 65 قراردارد.

جالب توجه اين كه طبق اين گزارش درجدول رتبه بندي كشورهاي جهان براساس شاخص فرصت هاي ديجيتالي درسال 2006 كشور ايران دررتبه نودچهارمين كشورجهان قرار گرفته است.

آنچه بسياراندیشه برانگیزاست ارتباط وميانه ي معني دارشاخص بالاي كاربران اينترنتي با توسعه يافتگي كشورهاست دراین میان:

آمريكا ، چين ، ژاپن، آلمان، هند، بریتانیا،کره جنوبی،فرانسه،ایتالیا، برزیل، روسیه، کانادا، مکزیک، اسپانیا، اندونزی، ترکیه، استرالیا، ویتنام، تایوان و ارژانتین به ترتيب20 كشوربرتر جهان، كشورهايي هستند كه داراي بيشترين كاربران اينترنتي اند.

بهتراست بدانيم ازكل كاربران اينترنتي جهان به تعداد 692/529/093/1 نفر حدود 853 ميليون نفر درهمين 20 كشور توسعه يافته وتنها 240 ميليون نفر دربقيه كشورهاي جهان سكونت دارند وبه تعبيري 78/0 از کل كاربران اينترنتي جهان مربوط به 20 كشورتوسعه یافته و تنها 22/0 از كاربران اينترنتي سهم بقيه كشورهاي جهان هستند. (2)

 

منابع:

1-  پدیده ی کامپیوتر هراسی    cyberphobia

2-      www.ict.ir/amar/topuser.htm

 

                                                                                ادامه دارد

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 21:51  توسط علی گودرزیان  | 

غروب

 

با سلام!

با یک غزل بروزم اینجا را کلیک کنید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 12:50  توسط علی گودرزیان  | 

پوزش از خوانندگان

مدتی این مثنوی تاخیر شد

 

        از این که چندیست این وبلاگ دیردیر بروز می شود از همه پوزش می خواهم درگیر روزمرگی ام وسرگرم شمارش ستاره ها اما باور کنید خیلی هم دلتنگ شما هستم "غم نان اگر بگذاردم"قصه های نا نوشته ی زیادی دارم و حرف های ناگفته ی فراوانی!

راستی! کتاب "آموزش و پرورش دانایی محور "به زودی تقدیم خوانندگان کتاب می شود! و همچنین شما!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:42  توسط علی گودرزیان  |